ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد / وز تگرگ روح پرور مالش عناب داد

ژاله بر لاله فرود آمده هنگام سحر / راست بر عارض گلبوی عرق کرده یار سعدی

ژاله بر گل فتاده چون عرقی / که به رحسار یار من بهرامی

ژغ ژغ دندان اودل می شکست / جان شیران سیه می شد ز دست مولانا

ژغ ژغ آن عقل و مغزت را برد / صد هزاران عقل را یک نشمرد

ژرف است محیط این جزیره / خاکش سیه است و آب تیره

ژاله بارید کوچه ها گل شد / رفتن ما به خانه مشگل شد

ژاله و ژوله را حباب کنم / مرغ را گیرم کباب کنم

ژوليده پسر به رآه ميرفت / موي سر وي به چاه ميرفت

ژاله صبح دانی خبر از چه می دهد / اشکی که شبش پای عزیزی رفته است محمد جوادج