ضعیفان خار وخاشاکند سیلاب حوادث را / که از شمع آتش اول در نهاد رسیمان گیرد صائب

ضمیر دل نگاشایم به کس مرا آن به / که روزگار غیور است و ناگهان گیرد

ضرورت است که نیکی کند کسی که شناخت / که نیکی و بدی از خلق داستان ماند سعدی

ضرب شمشیر تو را نازم که در هر ضربتی / جان سلمان را حیات جاودانی می دهد سلمان ساوجی

ضعف و عجز و فقر ما دانسته ای / درد مارا هم دوا دانسته ای مولوی

ضرب دشمن اگرچه با ضرر است / زدن دوست جانگداز تر است مکتبی شیرازی

ضیافتی که در آن توانگران باشند / شکنجه ای ست فقیران بی بضاعت را صائب

ضعف پیری فکند بی جگران را از پای / دل چو افتاد قوی ٬ پشت دوتا شمشیر است صائب

ضماد صبر همی کن بر این دل مجروح / طلای اشک همی کش بر این رخ چو زریر اشرف سمرقندی

ضامن شده ام بهر نجات همه کس / بر من بنویس سیئات همه کس ابوسعید ابوالخیر

ضایع مکن این دم ار دلت سودا نیست / کین باقی عمر را بقا پیدا نیست خیام

ضمیر مخزن دل پر کن از کلام حکیم / که دُر پند به از گنج لولو ویاقوت نظامی

ضمیر هر درخت ای جان ز هر دانه که می نوشد / شود برشاخ و برگ او نتیجه شرب او پیدا مولوی

ضرب زمین در ضربان دل ما زندگی ست / یاد خدا ، درس کلاس اول بندگی ست

ضايع مکن اي غنچه چنان عمر که در باغ / تا خنده کني سايه ي گلچين به سر توست نصيحتي گيلانی