طبق قانون مصوب شده در چشمانت / باید یک عمر بمانند به در چشمانت حامد ابراهیمی

طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی / صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست سعدی

طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد / در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد نشاط اصفهانی

طاقت ز کفم رفت و ندانم چه کنم / یادش همه شب در دل غمگین دارم امام خمینی ره

طبعی به هم رسان که بسازی عالمی / یا همتی که از سر عالم توان گذشت کلیم کاشانی

طبیب شهر که هر درد را دوایی گفت / به درد عشق نداند کسی چه درمان گفت وصال شیرازی

طلب کردم ز دانایی یکی پند / مرا بفرمود با نادان مپیوند سعدی

طیران مرغ دیدی، تو ز پای بند شهوت / به در آی تا بینی، طیران آدمیت سعدی

طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن / کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی حافظ

طرح سفر دگر کند آن مه و وقت شد که من / شب همه شب رقم زنم نامه‌ ی بی‌جواب را محتشم کاشانی

طمع وصال گفتی که به کیش ما حرام است / تو بگو که خون عاشق، به کدام دین حلال است؟ شیخ بهائی

طرز سخن محتشم از غیر مجوئید / کاین لهجه خاصی است که مخصوص زمانی است محتشم کاشانی

طوطی نطق حریفان همه لال است و به کس / خلقت آیینه ‌نما نیست دگر چیزی هست محتشم کاشانی

طبق قانون مصوب شده در چشمانت / باید یک عمر بمانند به در چشمانت حامد ابراهیمی