لطف حق با تو مداراها کند / چون که از حد بگذرد رسوا کند مولوی

لطف باشد گر نپوشی از گدا ها روت را / تا به کام دل ببیند دیده ی ما روت را حافظ

لذت از حور بهشت و لب حوضش نبود / هرکه او را دامن دلدار خود از دست بهشت حافظ

لاله داغ است از فغان بلبل و گل بی خبر / آشنا رحمی نکرد امادل بیگانه سوخت کلیم کاشانی

لاله ی داغ شهیدان گل داغ غم توست / یلسیه خانه لیلی است به صحرا مانده است عالی اصفهانی

لاف تقرب مزن به حضرت جانان / زانکه خموشند بندگان مقرب فروغی بسطامی

لحظه ای ای راهرو بی رهبر نیکو مباش / اندر این بستان گیاه هرزه ی خودرو مباش خوشدل تهرانی

لیس الا ماسعی پندی خوش است / کاین بود عهدی همایون هم ز قرآن شما غلامرضا دبیران

لب سرچشمه ای و طرف جویی / نم اشکی و با خود گفتگویی حافظ

لرزید بس که دل به تن ناتوان ما / خالی ز مغز شد قلم استخوان ما صائب

لاجرم عنکبوت پرده زند / چون نبی جایگاه به غار کند قا آنی شیرازی

لاله بسی تنگ ودلم تنگ نیست / بس هنرم هست ولی دلم تنگ نیست پروین اعتصامی

لب،نیک و بد دنیا نادیده که می خندد / صد گونه بلا دیده این دیده که می گرید علی اشتری

لاله ای را که بر او داغ دو رنگی پیداست / حیف از ناله معصوم هزار آوایی

لبخند کن معاوضه با جان شهریار / تا من به شوق این دهم و آن ستانمت شهریار

لیک چراغ ذوق هم اینهمه کشته داشتن / چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردن است