خفته بر سنجاب راحت نازنینی را چه غم / گر ز خار و خاره سازذ بستر و بالین غریب حافظ

خلوت خاص است و جای امن و نزهتگاه انس / این که میبینم به بیداری است یا رب یا به خواب حافظ

خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد / خانه عقل مرا آتش خم خانه بسوخت حافظ

خدا چه صورت و ابروی دلربای تو بست / گشاد کار من اندر کرشمه های تو بست حافظ

خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند / نصيب دشمن ما را نصيب ما نکند اديب نيشابوري

خدا گر ز حکمت ببندد دري / ز رحمت گشايد در ديگري سعدی

خدا را بر آن بنده بخشايش است / که خلق از وجودش در آسايش است سعدی

خدا آن ملتي را سروري داد / که تقديرش بدست خويش بنوشت اقبال لاهوري

خونم بریز و از خم هجرم خلاص کن / منت پذیر غمزه ی خنجر گذارمت حافظ

خواهم که پیش میرمت ای بی وفا طبیب / بیمار بازپرس که در انتظارمت حافظ

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است / چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است حافظ

خوش تر ز عیش و صحبت باغ و بهار چیست / ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست حافظ

خیال زلف تو پختن نه کار خامان است / که زیر سلسله رفتن طریق عیاری است حافظ

خانه قرضدار هر جا هست / ملک الموت را نظر گاهست مکتبي

خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان / زین فتنه ها که دامن آخر زمان گرفت حافظ

خیال روی تو در هر طریق همره ماست / نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست حافظ