هر چيز که بشکند ز بها افتد و ليک / دل را بها و قدر بود تا شکسته است هادي رنجي

هر سر موي تو را با زندگي پيوندهاست / با چنين دلبستگي از خود بريدن مشکل است صائب تبريزي

هر شبي گويم که فردا ترک اين سودا کنم / باز چون فردا شود امروز را فردا کنم هلالي جغتايي

هر کجا رفتيم داغي بر دل ما تازه شد / سوخت آخر جنس ما از گرمي بازارها بيدل دهلوي

همچو حافظ به رغم مدعیان / شعر رندانه گفتم هوس است حافظ

هر آنکه راز دو عالم ز خط ساغر خواند / رموز جام جم از نقش خاک ره دانست حافظ

همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست / از سوی کوی تو زان رو که عظیم افتادست حافظ

هرچند بردی آبم رو از درت نتابم / جور از حبیب خوش تر کز مدعی رعایت حافظ

هر کجا شاخه گلي همرنگ خون رويد ز خاک / کشته ي عشقي است مدفون، از مزار ما مپرس پرتو بيضايي

هر کجا عدل روي بنموده است / نعمت اندر جهان بيفزوده است سنایی

هر که پا از حد خود برتر نهد / سر دهد بر باد و تن بر سر نهد عطار

هرکه به تیغ عشق تو شد کشته روز حشر / او را در آن جناب سوال و جواب نیست حافظ

هر راه رو که ره به حریم درش نبرد / مسکین برید وادی و ره در حرم نداشت حافظ

هر که عيب دگران پيش تو آورد و شمرد / بي گمان عيب تو پيش دگران خواهد برد سعدی

هر که غيرت نداشت دينش نيست / آن ندارد کسي که اينش نيست اوحدی

هر که نان از عمل خويش خورد / منت حاتم طايي نبرد سعدی

هر آن خجسته نظر کز پی سعادت رفت / به کنج میکده و خانه ارادت رفت حافظ

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم / دور از رخ تو چشم مرا نور نمانده است حافظ

هر که در آتش سوداي تو امروز بسوخت / ظاهر آنست که فردا بود ايمن ز عذاب خواجوی کرمانی

هر که شد خاک نشين، برگ و بري پيدا کرد / سبز شد دانه، چو با خاک سري پيدا کرد اعلایی

هر که گفتار نرم پيش آرد / همه دل ها به قيد خويش آرد مکتبی

هر که منظور خود از غير خدا مي طلبد / چو گدايي است که حاجت ز گدا مي طلبد خادم اصفهانی

هر گه که دل به عشق دهي خوش دمي بود / در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست حافظ

هر نا کس و کس مي کند آزار دل من / با آنکه به گيتي سر آزار کسم نيست مشفق کاشانی

هر نفس چون گل به بادش مي دهم / گنج باد آورده را ماند دلم علی معلم

هزار خويش که بيگانه از خدا باشد / فداي يک تن بيگانه که آشنا باشد سعدی

هست تيغ زبان ز تيغ بتر / کاين خورد بر تن و آن خورد به جگر مکتبی

همه جا به بي وفايي مثلند خوبرويان / تو ميان خوبرويان مثلي به بي وفايي هاتف اصفهانی

همه خفتند و به غير از من و پروانه و شمع / قصه ي ما دو سه ديوانه دراز است هنوز عماد خراسانی

همه را بياموزدم، ز تو خوشترم نيامد / چو فرو شدم به دريا چو تو گوهرم نيامد مولوی