عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران / ساده دل من که قسم های تو باور کردم شهریار

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم / تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم قیصر امین پور

عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست / عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است فروغی بسطامی

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت / همه سهل است، تحمل نکنم بار جدایی سعدی

عشق، شیریست قوی پنجه و می گوید فاش / هر که از جان گذرد بگذرد از بیشه ی ما ادیب نیشابوری

عشق داغی است که تا مرگ نیاید نرود / هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد سعدی

عشق بغضی بود و ناگهان شکست / سخت بود اما چقدر آسان شکست سهیل محمودی

عشقبازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد و رفت / جان شیرین را فدای شیرین کرد و رفت فرخی یزدی

عشق آتش بود و خانه خرابی دارد / پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکیست عماد خراسانی

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت / به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد سعدی

عاقبت یک روز، مغرب محو مشرق می شود / عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود خلیل ذکاوت

عاقبت گرگ زاده گرگ شود / گر چه با آدمی بزرگ شود سعدی

عاشقی مقدور هر عیاش نیست / غم کشیدن صنعت نقاش نیست بیدل

عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد / ناز پرورده، تنعم نبرد راه به دوست حافظ

عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست / تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست میرزاده عشقی

عاشقان را بگذارید بنالنند همه / مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید معین کرمانشاهی

عاشقان چون عهد با جانان کنند / جان شیرین بر سر پیمان کنند محمود شاهرخی

عاشق اگر بیند ستم، کی شکوه از یارش کند / بلبل نمی رنجد ز گل، هر چند آزارش کنند فایض ابهری

عاشق آنست که فکر سر و سامانش نیست / پیرهن گر به تنش هست گریبانش نیست نادم لاهیجی

عقربه باز پشت دستم را می گزد که قرار نزدیک است / لحظه های به بار آمدن شاخه ی انتظار نزدیک است مرتضی آخرتی

عيبي نباشد از تو که بر ما جفا رود / مجنون از آستانه ي ليلي کجا رود؟

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را / که به ما سوا فکندي همه سايه ي هما را شهريار

عمرت تا به کي به خود پرستي گذرد / يا در پي هستي و نيستي گذرد خيام نيشابوري