اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد / گناه بخت پريشان و دست كوته ماست حافظ

اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست / منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست حافظ

اي غايب از نظر به خدا مي سپارمت / جانم بسوختي و به دل دوست دارمت حافظ

از خدا جوييم توفيق ادب / بي ادب محروم ماند از لطف رب سعدی

از دل تنگ اسيران قفس ياد كنيد / اي كه داريد نشيمن به لب بامي چند عاشق اصفهانی

از دوست به يادگار دردي دارم / كان درد به هزار درمان ندهم مولوی

از عشق من به هر سو در شهر، گفتگويي ست / من عاشق تو هستم، اين گفتگو ندارد شهریار

از گلوي خود بريدن وقت حاجت همت است / ورنه هر كس وقت سيري پيش سگ نان افكند صائب

از مكافات عمل غافل مشو / گندم از گندم برويد جو ز جو خواجه عبدالله انصاري

از مردم افتاده مدد گير كه اين قوم / با بي پروبالي، پر و بال دگرانند فروغ فرخزاد

از وصل تو گر نيست نصيبم عجبي نيست / هم ظلمت و هم نور به يكجا نتوان ديد عبدالله الفت

از ياد تو بر نداشتم دست هنوز / دل هست به ياد نرگست مست هنوز شهریار

استخوان سر فرهاد فرو ريخت ز هم / ديده اش در ره شيرين نگران است هنوز عبرت نائيني

اشك گرم و آه سرد و روي زرد و سوز دل / حاصل عشقند و من اين نكته مي دانم چو شمع علي اطهري كرماني

اغلب كسان كه پرده ي همت دريده اند / در كودكي محبت مادر نديده اند شهریار

افسرده ايم و خسته دل از هرچه هست و نيست / شايد به بوي زلف تو خور را دوا كنيم محمد عزيزي

افسوس كه افسانه سرايان همه خفتند / اندوه كه اندوه گساران همه رفتند بهار

اگر آلوده شد گوهر به يك ننگ / نشويد آب دريا ازو رنگ فخرالدين اسعد گرگاني

اگر اهل دلي ديدي، سلام من رسان بر وي / كه كمتر يافتم هرجا فزونتر جستجو كردم صابر همداني

اگر با غيرتي با درد باشي / و گر بي غيرتي نامرد باشي عبيذ زاكاني

اگر بيني كه نابينا و چاه است / اگر خاموش بنشيني گناه است صائب تبريزي

اگر داري اي مرد فرزانه هوش / به تعمير دل هاي ويرانه كوش صباي كاشاني

اگر لذت ترك لذت بداني / دگر لذت نفس، لذت نخواني سعدی

امشبي را كه در آنيم غنيمت شمريم / شايد اي جان نرسديم به فرداي دگر عماد خراساني

اول اندر كوي او جز نقش پاي ما نبود / آخر آنجا از هجوم خلق، جاي ما نبود وصال شيرازي

اي بي خبر ازسوخته و سوختني / عشق آمدني بود نه آموختني سنايي

اي خوشا آن دل كه آزاري نمي آيد از او / غير كار عاشقي كاري نمي آيد از او رهي معيري

اي دوست بر جنازه دشمن چو بگذري / شادي مكن كه بر تو همين ماجرا رود سعدی

اي دوست به كام دشمنانم كردي / بودم چو بهار چون خزانم كردي حافظ

اي دوست دزد حاجب و دربان نميشود / گرگ سيه درون، سگ چوپان نميشود پروين اعتصامي

ي دوست زلف خود را در دست باد مگذار / مگذار هستي ما بر باد رفته باشد امير اتابكي

اي سر و پاي بسته به آزادي مناز / آزاده منم كه از همه عالم بريده ام رهي معيري

اي شب از روياي تو رنگين شده / سينه ام از غم تو سنگين شده فروغ فرخزاد

اي كه دستت مي رسد كاري بكن / پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار سعدی

اي گل تازه كه بويي زوفا نيست تو را / خبر از سرزنش خار جفا نيست تو را؟ وحشي بافقي

اينجا منم و شب و دروني خالي / اي كاش كه در بساط ما آهي بود سلمان هراتی

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم / چند وقت است كه هر شب به تو مي انديشم بهروز ياسمي